ابو المظفّر شاه جهان كجا ببرد * به تيزدشنهء آزادگى گلوى سؤال
بدانگهى كه به صف گرد را برانگيزد * فراخ باز نهد گام اژدهاى قتال
برآيد ابر شجاعت فروهمىبارد * به باغ عمر شكفته شود گل آجال
به هركجا برسى يا دو چشم تو برسد * همه جراحت بينى جوارح ابطال
به چابكى بربايى كه جان نيازارى * ز روى مرد مبارز به نوك پيكان خال
به نام بندگى تو عدوت را هزمان * چو طوق فاختگان طوق بردمد ز قذال
پلنگ گرسنه بىامر تو بر آن نشود * رود به كوه و به صحرا همى به صيد غزال
خدايگانا فرخنده مهرگان آمد * ز باغ گشت به تحويل آفتاب احوال
سراى پردهء صحبت كشيد سيب و ترنج * بطبل رحلت برزد گل و بنفشه دوال
بسان ماهى زرّين كنون فروريزد * ز بيد برگ به يك زلزله به آب زلال
كجاست آنكه پدرش آهنست و مادر سنگ * عدوى عود و عبير و جزاى كفر و ضلال
به طبع چون جگر عاشقان طپنده و گرم * به رنگ چون علم كاويان خجسته به فال
بگوى تا بفرازند و برفروزانند * بدان بسوزان دى را صحيفهء اعمال
كجاست آنكه به دل برفكند قفل به خشم * چرا همىنگشايد قنينه را اقفال
چو از چمانه به جام اندرون فروريزد * ز بيم روزه به دو بشكند دل ابدال
به ياد جام فريدون گرفته رطل به دست * به خيل جود گشاده حصار بيت المال
بقات بادا چندانكه تا چو مرزنگوش * ز روى آتش افروخته برويد نال
تو شاد بادى و اعداى تو به درد درون * كفيده پوست به تن بر چو مغز كفته سفال
* * *
به روى گويى ماه است برنهاده كلاه * به برز گويى سرو است در ميان قباه
چو ماه بود و چو سرو [ و ] نه ماه بود و نه سرو * كمر نبندد سرو و كله نپوشد ماه
در اين اشعار حذف الف كرده است
زلفين برشكسته و قدّ صنوبرى * زير دو زلف جعدش در خطّ عنبرى
دو لب عقيق و زير عقيقش دو رسته در * نرگس دو چشم و زير دو نرگس گل طرى