نه هر علمى گه حكم از شرف چون علم او باشد * نه هر تيغى گه جنگ از هنر چون ذو الفقار آيد
به تن ز اسفنديار و گيو به ليكن گه مردى * زهر موييش صد گيو و هزار اسفنديار آيد
نهاده گاهوبيگه خواسته پيش از پى زاير * شتاب آيدش دايم تا كى آن را خواستار آيد
تبارى كان مؤيد را در آن دشمن بود يكتن * بس اندوها كزان يكتن به روى آن تبار آيد
حصارى كو به جنگ دشمن آرد سوى او لشكر * به سالى پيش از آن كو با سپه سوى حصار آيد
شود مارى بر اندام عدو از بيم هر مويى * بلى از خاصيت هست اين عمل كز موى مار آيد
قطار زايران بينى به ايوانش اندرون دايم * چو زر آيد زيادت باز زاير در قطار آيد
چو اندر نامهء او بنگرد دشمن گه خواندن * هراس اندر تن و جان و دل آن خاكسار آيد
الفها نيزه و نونها كمان و ميمها درقه * همه حرفى دگر هم زين نهاد و زين عيار آيد
به چشم آيدش ميدان كاغذ و خطها صف هيجا * سياهى بر سپه هنگام ناورد آن غبار آيد
نهار و ليل را ماند نبشته آن خط كاغذ * همان زان نفع و ضر آيد كه از ليل و نهار آيد
خداوندا ز بهر خدمت آمد بنده از گرگان * چو لؤلؤ جوى بازرگان كجا سوى بحار آيد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1758
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٥٨