اين دو بيت نيز از افكار اوست و محمد عوفى صاحب تذكره لب الالباب نقل كرده كه به سبب اين دو بيت به مگس روئين ملقب شده بود :
خبر دهند كه باريد بر سر ايوب * ز آسمان ملخان و سر همه زرين
اگر ببارد زرين ملخ برو از صبر * سزد كه بارد بر من بسى مگس روئين
هم از اشعار اوست
ناح لى نائح من الاطيار * هاج سقمى و هاج لى تذكارى
دوش بر شاخك درخت يكى مرغ * نوحه مىكرد و مىگريست به زارى
قلت للطير لم تنوح و تبكى * فى الدجى الليل و الهجوم درارى
من جدايم ز يار خويش و ننالم * تو چه نالى كه با سعادت يارى
من بگريم چو خون ديده ببارم * تو چه گريى كه خون ديده نبارى
اين ابيات نيز از اوست و بعضى به رودكى نسبت دادهاند :
ز بس گل كه در باغ مأوى گرفت * چمن رنگ ارتنگ مانى گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندرست * كه گل رنگ رخسار ليلى گرفت
همىماند اندر عقيقين قدح * سرشكى كه در لاله ماوى گرفت
سر نرگس تازه از زر و سيم * نشان سر تاج كسرى گرفت
چو رهبان شد اندر لباس كبود * بنفشه مگر دين ترسى گرفت
از غزليات اوست
عشق او باز اندر آوردم به بند * كوشش بسيار نامد سودمند
توسنى كردم ندانستم همى * كز كشيدن سختتر گردد كمند
عشق دريايى كرانه ناپديد * كى توان كردن شنا اى هوشمند
عاشقى خواهى كه تا پايان برى * پس ببايد ساخت با هر ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب * زهر بايد خورد و پنداريد قند
* * *