نرگس و نسرين به مدح كامكاران مشكبار * زهره و پروين به شكر كامرانان كامران
چون سخن نيكو بود باشد خرد را تربيت * چون زبان شيرين بود باشد روان را ترجمان
زشت را نيكو كند هركو بود نيكوسخن * تلخ را شيرين كند هركو بود شيرينزبان
تا زبان در شكر گردد مرد باشد شادخوار * تا سخن در مدح گويد مرد باشد شادمان
شادمانم دايم از مدح رئيس كامكار * شادمانم دايم از شكر عميد كامران
عالم آزادگى داراى محمود آنكه هست * سيرت محمود او آزادگان را امتحان
با بزرگى حشمتى چون خويشتن دارد بزرگ * با جوانى دولتى چون خويشتن دارد جوان
دولتش را هست گويى روزگار اندر كنار * حشمتش را هست گويى آسمان اندر ميان
هست جودش را غلام ابرى كه ريزد سيم و زر * هست خلقش را رهى بادى كه بيزد مشك و بان
اى سپهر ديگر از تعظيم و حشمت بر سپهر * اى جهان ديگر از اقبال و دولت در جهان
اى سخا را روز و شب با تو ركاب اندر ركاب * اى كرم را سال و مه با تو عنان اندر عنان
هست با حلمت زمين گرچه گران باشد سبك * هست با طبعت هوا گرچه سبك باشد گران
اين نظم را بعضى به وى و بعضى به عبد الرافع هروى نسبت دادهاند .