به راغ اندر بنفشه شد چو قد بيدلان چفته * به باغ اندر شكوفه شد چو خد دلبران زيبا
همه اطراف صحرا هست پرياقوت و پر بسد * همه اكناف بستان هست پرمرجان و پرديبا
هوا شد تيره و گريان بسان ديدهء وامق * زمين شد تازه و خندان بسان چهرهء عذرا
چو بخششگاه جمشيد است از نعمت همه بستان * چو كوششگاه كاووس است از زينت همه صحرا
كنار سبزه از لاله شده پرزهرهء ازهر * دهان لاله از ژاله شده پرلؤلؤ لالا
و له ايضا
زين سينهء پرآتش و زين ديدهء پرآب * دردا كه گشت قاعدهء عمر من خراب
از بيم حرق و غرق نيايد مرا همى * در سينه هيچ شادى و در ديده هيچ خواب
گردون دهد ز سفرهء حسرت مرا طعام * گيتى دهد ز ساغر محنت مرا شراب
زنبوروار بود لعابم چو شهد و چرخ * چون مار زهر كرد مرا در دهان لعاب
امثال من مكرم و من سخرهء هوان * اقران من مرفه و من طعمه عذاب
گفتم كه در شباب كنم دولتى به دست * نامد به دست دولت و از دست شد شباب
اشكم شد از جفاى فلك چون پر تذرو * روزم شد از عناى جهان چون پر غراب
گنجى است خاطر تو پر از گوهر هنر * چرخيست فكرت تو پر از اختر صواب
پيرايهء روان شده مهر تو چون خرد * سرمايهء طرب شده ياد تو چون شراب
از بهر نصرت تو زند چرخ بامداد * بر تيغهاى كوه علمهاى آفتاب
از لفظ فايق تو حسد برده در پاك * وز خلق فايح تو خجل گشته مشك ناب
دوزخ ز تف كوشش تو كمترين شرار * كوثر ز كف بخشش تو كمترين زهاب
چون بحر با شكوهى و دشمن ز بيم تو * گريان و دل پرآتش و نالنده چون سحاب