و له ايضا
در چشم كشيده سبزه سرمه * بر دست نهاده لاله حنى
شد آب كنون به باده ممزوج * شد خاك كنون به لاله حبلى
بر دشت مسير ماه و پروين * در باغ مقام لات و عزى
سر برزده شاخكان به بيعت * گرد آمده مرغكان به شورى
قمرى گه نظم همچو سحبان * بلبل گه نثر همچو اعشى
بالاى زمين سرير هرقل * پهناى جهان بساط كسرى
اى عادت غمزهء تو آشوب * وى پيشهء طره تو انهى
تيره دو خطت دليل عصيان * روشن دو رخت بيان تقوى
مهرت همه چون ميانت لاغر * كينت همه چون سرينت فربى
دل را خط عنبرينت مسكن * جان را لب بسّدينت مأوى
گرد دو لبت طواف رحمت * زير دو رخت كمين بلوى
گل را ز رخت به رنگ رخصت * مى را ز لبت به شرب فتوى
نى شهد چو آن لب و نه شكر * نى ماه چو آن رخ و نه شعرى
226 رافعى قزوينى
و هو امام الدّين ابو القاسم ابن ابو سعيد ، شرح صغير و شرح كبير از اوست ، در ششصد و سى و سه ، در قزوين درگذشته .
رخت دلم هرچه بود عشق به غارت سپرد * صبر نه راهيست خوار عشق نه كاريست خود
هركه به ميدان عشق گام نهد كام يافت * هركه در ايوان صبر دست نهد پاى برد
بار جفاهاى دوست كوه نتاند كشيد * حلقه زلفين يار باد نيارد شمرد
وصل شد و هجر ماند آه كه در باغ عمر * خار به پيرى رسيد گل به جوانى بمرد