من قصائده
خوش گشت عيش خلق به خوش گشتن هوا * خوش گشتن هوا مددى ساخت از هوا
شد باغ چون بهشت همه راحت و طرب * شد دشت چون سپهر همه زينت و بها
صد حقه در فشاند هر ساعتى غمام * صد طبله مشك بيزد هر ساعتى صبا
چون باد كف گشايد عنبر شود كساد * چون ابر ديده بندد گوهر شود روا
در وصل دلبران همه با ناز و با كشى * در هجر بيدلان همه بىبرگ و بينوا
از دلبران خيال بر بيدلان رسول * وز بيدلان قرار بر دلبران نوا
از فخر هرچه هست بر آثار شه دليل * وز خير هرچه هست بر آثار او گوا
بر موجب مثال تو هم پير و هم جوان * در قبضهء حسام تو هم خوف و هم رجا
بگسستهاى به زور سخا گردن طمع * بربستهاى به دست كرم دامن ريا
با صلح بستن تو جهان سربهسر امان * با جنگ جستن تو هوا سربهسر وغا
گر آسمان گذشت چه باشد چو جاه تو * گر مصطفى گذشت كه باشد چو مرتضى
در شغل ناصح تو به جان كوشد آسمان * بر فرق حاسد تو به جان گردد آسيا