هركه يابد وصل او يابد بهشتى پرشگفت * هركه بيند روى او بيند بهارى پرنگار
قامتش سرو است اگر سروى بود زرينكمر * عارضش ماه است اگر ماهى بود سيمين عذار
در كرم پروردگارش كردگار مستعان * در سخا آموزگارش روزگار مستعار
فضل او چرخيست گويى شرق و غربش در ضمان * جود او بحريست گويى خاص و عامش بر كنار
و هم بر اسبش به دشوارى رسد هنگام تكچشم * بر تختش به دشوارى فتد در روز بار
خلق او را ياد كن تا باد بينى مشكبيز * جود او را نام بر تا ابر بينى سيم بار
پود و تار سيمگون چترش ز بال جبرئيل * طول و عرض نيلگون تيغش ز فر كردگار
حبّذا تيغى ز فر كردگارش طول و عرض * حبذا چترى ز پر جبرئيلش پود و تار
اى به تو دولت چو شاخ گل ز باران تازهروى * وى به تو ملت چو ماه نو ز خورشيد آشكار
از جمال تست گردون را پر از كوكب كمر * وز نوال تست دريا را پر از گوهر كنار
برقگون شمشير تو با آفتاب اندر مسير * ابرگون شبديز تو با آسمان اندر مدار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 813
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨١٣