و له ايضا
عشق خوشست ار مساعدت بود از يار * يار مساعد نه اندكست و نه بسيار
شكر خداوند را كه لاله رخ من * چون دگران نيست نامساعد و مكار
چرب زبانست و خوبخوى و وفاجوى * سخت بديع است و خوبروى و وفادار
باده دهد چون مرا بباده بود ميل * بوسه دهد چون مرا ببوسه فتد كار
گاه كند خانه را بزلف چو تبت * گاه كند خيمه را به روى چو فرخار
لاله فروشد مرا و مشك فروشد * لالهفروش است كودك من و عطار
مشك فروشد مرا ز نافهء دو زلف * لاله فروشد مرا ز باغ دو رخسار
باغ دو رخسار او خوشست و ليكن * خوشتر از آن باغ خوى شاه جهاندار
درگه او را چه خواند بايد زينپس * سجدهگه خسروان و قبلهء احرار
هرچه كسى بىنياز بينى امسال * خدمت فرخندهء تو كرده بود پار
قيصر بر درگه تو سوزد ناقوس * هرقل در خدمت تو برّد ز نار
هركه ز بيم سياست تو فروخفت * محشر برخيزد و نگردد بيدار
بىگنهى كس بر تو خوار نگردد * زر زچهرو خوار گشت و نيست گنهكار
آنكه مر او را عزيز كرده خداوند * ازچه قبل نزد تو ذليل شد و خوار
تا خود غمگين بگردد و بخروشد * ابر باردىبهشت و رعد به آذار
دشمن تو رعدوار باد هميشه * جفت خروشيدن و گريستن زار
همانا نخستين قصيدهييست كه بمدح ابو المظفر محتاج چغانى گفته و از آنجا به خدمت امير نصر و سلطان محمود افتاده چنانچه از چهار مقالهء نظامى عروضى عليهالرحمه اين فقره نوشته شد :
و له ايضا
چو بركندم دل از دلدار دلبر * نهاده مهر خرسندى به دلبر
تو گويى داغ سوزان برنهادم * به دل كز دل بديده در زد آذر
شرر ديدم كه بر رويم همىجست * ز مژگان همچو سوزان سونش زر