چو چرخ بر سر گردابهاش گشته زمين * چو پشه [ بر سر مردابهاش زاده ] بخار
ز تيغ كوه درختان فروفكنده بموج * ازو كهينه درختى مه از مهينه چنار
از آب كنگ سپه را به يكزمان بگذاشت * بيمن دولت و توفيق ايزد دادار
گذشتنى كه نيالوده بود ز آب [ درو ] * ستور زينى زين و ستور بارى بار
ميان بيشه به راه اندرون حصارى بود * گرفته هر شهى از جنگ آن حصار فرار
به يكزمان دروديوار آن حصار قوى * چو حله كرد مر آن حله را ز خون آهار
چو كوه روى مصافى كشيد بر لب رود * دراز و پيش مصاف ايستاده در پيكار
نموده هيبت پيلان آهنين دندان * گشاده بازوى مرغان آهنين منقار
به نيزه هريك از ايشان ستودهء غزنين * به تير هريك از ايشان [ بسندهء ] بلغار
ز جامه بر تن كافر همى جدا كردند * به تير تار ز پود و به نيزه پود ز تار
چو زين كرانه شه شرق دست برد به تير * بر آن كرانه نماند از مخالفان ديّار
چگونه جايى جايى چو بوستان ارم * چگونه شهرى شهرى چو بتكدهء فرخار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1584
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٥٨٤