ز شبگير تا شب برآمد ز كوه * سواران ايران و توران گروه
همىگرد كينه برانگيختند * همى خاك با خون درآميختند
ز اسبان و مردان همه رفت هوش * دهان بازمانده نشسته خموش
بر آن برنهادند هر دو سپاه * كه شب بازگردند ز آن رزمگاه
ز جوشنوران كوه فرسوده بود * ز خون دست و تيغ اندر آلوده بود
همه جوشن و خود و ترگ زره * گشادند مر بندها را گره
چو از بار آهن تن آسوده شد * خورش جست و مى نيز پيموده شد
داستان رزم ده نفر تورانى با ده نفر ايرانى و رزم گودرز و پيران و فتح ايرانيان و اين رزم را رزم يازده رخ نامند
بتدبير كردن سوى پهلوان * برفتند گردان ز پير و جوان
نشستند بر زين سپيده دمان * همه نامداران ببازو كمان
پر از كينه سالار توران سپاه * خروشان بيامد به آوردگاه
چو گودرز كشوادگان را بديد * سخن گفت بسيار و پاسخ شنيد
سپهدار توران برآراست كار * ز لشكر گزيد آن زمان ده سوار
همان نيز از ايران سپه پهلوان * بخواند آن زمان ده سوار جوان
رزم فريبرز كاووس با كلباد ويسه و كشتن فريبرز كلباد ويسه برادر پيران را
ابا هر سوارى ز توران سپاه * از ايران يكى شد به آوردگاه
نخستين فريبرز نيو دلير * ز لشكر برون تاخت مانند شير
بنزديك كلباد ويسه دمان * بيامد بزه برنهاده كمان
همىگشت و تيرش نيامد كه خواست * كشيد آن پرندآور از دست راست
برآورد و زد تيغ بر گردنش * به دونيمه شد تا كمر گه تنش
گرفتند ايرانيان آن بفال * كه بودند گردان با شاخ و يال