زره اندر آورد شد لخت لخت * نگر تا كرا روز برگشت و بخت
بكردار آتش پرندآوران * فروريخت از دست گندآوران
بدان ماندگى باز برخاستند * بكشتى گرفتن بياراستند
همى زور كرد اين بر آن آن براين * گه آن را بسودى گه اين را زمين
ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور
بزد دست بيژن چو يازان پلنگ * ز سر تا به پايش بيازيد چنگ
گرفتش به چپ گردن و راست ران * خم آورد پشت هيون گران
برآوردش از جاى و بنهاد پست * سوى خنجر آبگون برد دست
فروبرد و كرد از تنش سر جدا * فكندش بسان يكى اژدها
بغلطيد هومان به خاك اندرون * همه دشت شد سربهسر جوى خون
نگه كرد بيژن بدان پيلتن * فكنده چو سرو سهى در چمن
سرش را بفتراك شبديز بست * تنش را به خاك اندرافكند پست
بشد ترجمان بيژن آمد دمان * بكوه كنابد بزه در كمان
سليح و سر و اسب هومان گرد * به پيش سپهدار گودرز برد
ز بيژن چنان شد جهانپهلوان * كه از شوق گفتى فشاند روان
در صفت جنگ تورانيان و ايرانيان
دورويه ز لشكر برآمد خروش * زمين آمد از نعل اسبان به جوش
بجوشيد جوشن همه دشت و كوه * سپاه اندرآمد گروهاگروه
بكردار باران ز ابر سياه * بباريد تير اندر آن رزمگاه
جهان چون شب بهمن از تيره ميغ * چو ابرى كه بارانش زوبين و تيغ
زمين آهنين كرده اسبان بنعل * برو دست گردان به خون گشته لعل
ز بس خسته تن كامد از رزمگاه * بريده سرانشان فكنده به راه
برآورد گه جاى كشتن نماند * يكى اسب را برگذشتن نماند
چه مايه فتاده ز پشت ستور * كفن جوشن و سينهء شير گور