ببست آن در آفرين خانه را * در آن خانه نگذاشت بيگانه را
بپوشيد جامهء پرستش پلاس * خدا را چنين داشت بايد سپاس
بيفگند ياره فروهشت موى * سوى روشن دادگر كرد روى
نيايش همىكرد خورشيد را * چنان برده بدراه جمشيد را
چو گشتاسب برشد به تخت پدر * كه فر پدر داشت بخت پدر
به سر برنهاد آن پدر داده تاج * كه زيبنده باشد بر آزاده تاج
منم گفت يزدان پرستنده شاه * مرا ايزد پاك داد اين كلاه
بدان داد ما را كلاه بزرگ * كه بيرون كنيم از رمهء ميش گرگ
سوى راهورزان نيازيم چنگ * بر آزاده گيتى نداريم تنگ
پس از دختر نامور قيصرا * كه ناهيد بدنام آن دخترا
كتايونش خواندى گرانمايه شاه * دو فرزندش آمد چو خورشيد و ماه
يكى نامور فرخ اسفنديار * شهى كارزارى نبرده سوار
پشوتن دگر گرد شمشيرزن * شهى نامبردار و لشكرشكن
چو گيتى بر آن شاه نو راست شد * فريدون ديگر همىخواست شد
چو يكچند گاهى برآمد برين * درختى پديد آمد اندر زمين
از ايوان گشتاسب به ميان كاخ * درختى كشن برگ و بسيار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد * كسى كز چنو برخورد كى مرد
خجسته پيى نام او زردهشت * كه اهريمن بدكنش را بكشت
به شاه جهان گفت پيغمبرم * سوى تو خرد ره نمود ايدرم
جهانآفرين گفت بپذير دين * نگه كن براين آسمان و زمين
نگر تا تواند چنين كرد كس * جز از من كه هستم جهاندار بس
چو بشنيد ازو شاه به دين به * بپذيرفت ازو دين و آيين به
پس آزاده گشتاسب برشد بگاه * فرستاد هر سو به كشور سپاه
پراكند اندر جهان مؤبدان * نهاد از بر آذران گنبدان
يكى سرو آزاده بود از بهشت * به پيش در آذر اندر بكشت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 794
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٩٤