تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1425

مساهمون:

ص١٤٢٥

در حضور سلطان محمود غزنوى برحسب امر به جهت دميدن خط اياز اويماق گفته

مست است همى چشم تو و تير بدست * بس كس كه ز تير چشم مست تو بخست گر پوشد عارضت زره عذرش هست * كز تير بترسد همه‌كس خاصه ز مست
* * *
غم در دل من درآمد و شاد برفت * بازآمد و رخت خويش بنهاد برفت گفتم بتكلف كه زمانى بنشين * بنشست و كنون رفتنش از ياد برفت
* * *
تا چند نهى بر دل خود غصه و درد * تا جمع كنى سيم سپيد و زر زرد زان پيش كه گردد نفس گرم تو سرد * با دوست بخور كه دشمنت خواهد خورد
* * *
دوش از سر لطف بنده پروردن خويش * بنمود طريق مردمى كردن خويش جرمم همه عفو كرد و دستم بگرفت * خندان‌خندان فكند در گردن خويش

تيمنا از آغاز كتاب شاهنامه اين چند بيت نگاشتم

به نام خداوند جان و خرد * كزين برتر انديشه برنگذرد خداوند كيهان و گردان سپهر * فروزندهء ماه و ناهيد و مهر به بينندگان آفريننده را * نبينى مرنجان دو بيننده را نيابد به دو نيز انديشه راه * كه او برتر از نام و از جايگاه ازين پرده برتر سخنگاه نيست * ز هستى مر انديشه آگاه نيست زمين ايزد از مردم آراسته است * جهان كردن از بهر آن خواسته است

فى الحكمة

تنت آينه‌ساز و هر دوجهان * ببين اندرو آشكار و نهان يكى مو ازين كم نيايد همى * و گر باشد افزون نشايد همى چنان دان كه جان برترين گوهرست * بدين گيتى از گيتى ديگرست