* * *
دو چيز بر تو بىخطر بينم * كان را خطر است نزد هر مهتر
دينار چو برنهى بسر بر تاج * در معركه جان چو برنهى مغفر
و له ايضا
اگر بدانش اندر زمانه لقمانوار * سراى پردهء عصمت بر آسمان زدهاى
و گر ز كتب فلاطون و ارسطاطاليس * هرآنچه هست پسنديده پاك بستدهاى
اگر سپهبد سيصد هزار شهر شوى * و گر برهمن ششصد هزار بتكدهاى
به پيش ضربت مرگ اين همه ندارد سود * همىببايد رفتن چنان كه آمدهاى
در اظهار تأسف از جوانى و تضمين بيت ابو طاهر متخلص بخسروانى
بسى رنج بردم بسى نامه خواندم * ز گفتار تازى و هم پهلوانى
به چندين هنر شصت و دو سال بودم * كه توشه برم ز آشكار و نهانى
بجز حسرت و جز و بال گناهان * ندارم كنون از جوانى نشانى
به ياد جوانى كنون مويه آرم * بر آن بيت بو طاهر خسروانى
جوانى من از كودكى ياد دارم * دريغ از جوانى دريغ از جوانى
از غزليات اوست
شبى در برت گر برآسودمى * سر فخر بر آسمان سودمى
قلم در كف تير بشكستمى * كلاه از سر ماه بربودمى
جمال تو گر زان كه من دارمى * بجاى تو گر زان كه من بودمى
به بيچارگان رحمت آوردمى * بدلدادگان برببخشودمى