344 فريد اصفهانى
اسمش خواجه فريد الدّين معروف به احول در شاعرى مشهور بوده مداح اتابك سعد بن زنگى و سلسلهء صاعديه و بنام ايشان قصايد دارد گويند پسر امامى هروى بوده و بعضى او را فرزند مجد همگر قلمى نموده بهر صورت شاعرى قادر پخته طبع بوده گويند دو هزار بيت ديوان دارد آنچه از اشعارش به نظر رسيد منتخب شد :
بيا جانا كه بستان بوى فردوس برين دارد * جهان از رنگ گل نقش نگارستان چين دارد
گوزن از لاله بر هر كوه ياقوتين سرو دارد * پلنگ از ژاله بر هر سنگ بلّورين سرين دارد
من قصائده
بخشاى بر كسى كه مر او را ز خون دل * گيرد نگار دست و نگيرد نگار دست
اى دوستدار برمكن از دوستدار دل * اى غمگسار برمكش از غمگسار دست
عهد قديم را كه بر آن پاى برزدى * گر باز تازه مىكنى اينك بيار دست
رايش چو در معارج همّت قدم نهد * بر دوش آفتاب نهد ز اعتبار دست
در دور جود او بنماندست سايلى * غير از چنار داشته در رهگذار دست
و له ايضا
يوسف رخ و هارون سخن و خضر علوم است * موسى كف و عيسىدم و ادريس مكانست
حاتم كف و جم خاتم و بهرام سپاهست * رستم دل و سهرابتن و گيو توانست
با طلعت افروخته خورشيد زمينست * با رايت افراخته جمشيد زمانست