نوشته شد :
و منه عليه الرّحمة
حوضى چو حوض كوثر و آبى درو خنك * همچون گلاب بر رخ رخشان حور عين
سيمين بران و حوروشان در كنار حوض * چونان كه در ميان صدف لؤلؤ ثمين
از قصايد اوست و در هر مصراعى ملتزم دست شده
اى دست برده از همه خوبان بدلبرى * ناوردمت بدست و بماندم ز دل برى
اى در صف جمال زبردست نيكوان * در حسن زيردست تو هم حور و هم پرى
كارم ز دست رفت چو بردى دلم تمام * دستى تمام دارى در كار دلبرى
جانى نهاده بر كف دست از پى توام * دستم به سينه باز منه از سبكسرى
ماند اين دل ضعيف ز هجرت بدست غم * دستى قويست هجر ترا در ستمگرى
دست من است و دامن تو زان كه تو مرا * چون دستبوس شاه جهان روحپرورى
سلطان دستگير محمد كه آمده است * خورشيد پيش سايهء دستش بچاكرى
شاها بلاد كفر بدست تو فتح شد * كاسلام را بنصرت همدست حيدرى
شعرم بدست گير و فروخوانش سربهسر * وين دست بين كه هست مرا در سخنورى
گويند چون قتل سورى دست داد مولانا به جهت بهرام شاه تهنيتى گفته كه مطلعش اينست :
نظم
در ده مى سورى كه ره سور گشادند * درهاى طرب خانهء معمور گشادند