جواب قطعهء انورى كه حكيم فتوحى حسب الامر گفته
انورى اين سخن تو به سخا ارزانى * گر بجانت بخرند اهل سخا ارزانى
حجت حقى و مدروس ز تو شد باطل * اوحد الدينى و در دهر ندارى ثانى
در سر حكمت و فطنت ز كرامت عقلى * در تن بينش و دانش ز لطافت جانى
گفتى اندر شرف و قدر فزون از ملكم * بارى اندر طمع و حرص كم از انسانى
غايت حكمت اگر كردت سلطان همت * آيت كديه چو ارذال چرا مىخوانى
پيش خاصان مطلب نام ز حكمت چندين * چون خسان در طلب جامه و بند نانى
نفس را باز كن از شهوت نفسانى خوى * تا دمت در همه احوال بود روحانى
زاب حكمت چو همى با ملكان بنشينى * آتش آز چرا از دلوجان ننشانى
ازبس آنكه بيك مهر دو الف ملكى * داشت در بلخ ملكشاه به تو ارزانى
وز پس آنكه هزار دگرت داد وزير * قرض آن پير سرخسى ز چه مى بستانى
ازبس آنكه ز انعام جلال انور را * به تو هرساله رسد مهرى پانصدگانى
اى بدانايى معروف چرا مىگويى * در ثنايى كه فرستادهاى از نادانى