طاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بوالحسن عمرانى
چه بخيلى كه به چندين زر و سيم و نعمت * طاق و پيراهنيى دوخت همىنتوانى
پانزده سال فزون باشد تا كشته شده است * بوالحسن آنكه ز احسانش سخن ميرانى
پيرهن كهنهء او گرت بجايست هنوز * پس مخوان پيرهنش گو زره خفتانى
باقى عمر بس آن پيرهن و طاق ترا * سزد ار ندهى ابرام و دگر نستانى
نعمت آن راست زيادت كه همى شكر كند * تو نهاى از در نعمت كه همه كفرانى
به تو هرچند در انواع سخن تاوان نيست * اندرين شعر كه گفتى ز در تاوانى
گر بفرمان سخنى گفتم مآزار ز من * زان كه كفرست درين حضرت نافرمانى
335 فخر الدّين خوارزمى
اسمش فخر الدّين مبارك شاه بن حسين وزيرى بزرگوار و سخاوت شعار غريبنواز مهمان دوست در خدمت سلطان غياث الدّين غورى مرجع اصحاب نياز و ملجاء ارباب آز حاجت هركس را روا كردى و مقصد هر تن را برآوردى خوانسالار همتش پيوسته ز ايران را بار دادى و بر سفرهء نعمت نشانيدى و بادهء انعام چشانيدى صاحب طبع عالى و ذهن متعالى سلسلهء او اباعنجد