آبداده خشت پولاد است پندارى گياه * كس نداند چون ببيند كشتزار از خشتزار
لاله بينى لرزلرزان چون دل بدخواه ملك * نيمى اندر خون غريق و نيمى اندر زير قار
شاخ هرچندانكه بينى نور دارد بر جبين * راغ هرچندانكه بينى حور دارد در كنار
دوش تا شبگير مرواريد باريد آسمان * لاله را بر تاج باريد و سمن را بر سوار
اينكه هر روز است راغ و باغ كوه و دشت و در * زمرد و مرجان و فيروزج بشاخ و برگ و بار
خسرو پيروزگر بر بارهء پيروزگى * كرد با شادى و پيروزى بصحرا برگذار
وين كه با تاج از زمين نرگس همى سر برزند * زر و سيمش با نسيم مشك و بىآزار خار
گرد سم ابرش تو بر سر نرگس نشست * زين سپس نرگس نبود از فخر اين جز تاجدار
و له
چو برق از ميغ بدرخشد تو پندارى يكى زنگى * ز خرگاهى بخرگاهى دواند پارهيى اخگر
وزان اخگر بسوزد دستش از گرمى و بىتابى * وزان آسيب بخروشد روانى بفكند آذر