جسمش سپهر و زين قمر و تنگ آفتاب * عزمش عنان و حزم لگام و قضا چدار
و له
بهار زينت باغى نه باغ بلكه بهار * بهارخانه مشكوى و مشكبوى بهار
ز رنگ صورت او كارنامهء نقاش * ز بوى تربت او بار نامهء عطار
هوا ز نكهت پويندگان او تبت * زمين ز نصرت بينندگان او فرخار
بصر ز صورت او عالم صور گردد * اگر نگاه كنى ژرف سوى آن ديوار
حصارهاى پرامثالهاى مينارنگ * ارم نيند و جدا هريكى ارم كردار
بسان قبهوار تنگ مانويش غلاف * بسان كعبه و ديباى خسرويش ازار
چو ديبهى كه برنگ پر ندهندى تيغ * زبرجدينش پود و زمردينش تار
همى نشاط كند بلبل اندرو گويى * چغانه دارد در كام و در گلو مزمار
درخت نارنج از خامه گوييا شنگرف * بريخته است كسى مشتمشت در زنگار
بسان مجمر ميناست كز مشبّك او * بخار مشك برآيد همى ز شعلهء نار
ز برگ و بار همه طوطيان پرانند * كه برگشان همه پرّست و بارشان منقار