تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1293

مساهمون:

ص١٢٩٣

من قطعات و رباعياته

بخدايى كه بر درخت سخن * نام او ابتداى هر برگست كه مرا بىحضور خدمت تو * زندگانى برابر مرگست
* * *
هرك را مال هست و عقلش نيست * روزى آن مال مالشى دهدش وانكه را عقل هست و مالش نيست * روزى آن عقل بالشى دهدش

و له

شد تازه ز ابر كسوت شاخ * اى از تو نهال جود خرم تو گاه عطا ز ابر بيشى * من نيز ز شاخ نيستم كم

رباعى

بازار بتان از تو شكستى دارد * عشق تو بهر دلى نشستى دارد چشم تو بهر صومعه مستى دارد * الحق غم تو درازدستى دارد
* * *
خاكى و ترا مشك ختن دانستم * خارى و تو را گل سمن دانستم دردا كه من آنم كه تو مىدانستى * افسوس تو آن نه‌اى كه من دانستم
* * *
دردى كه مرا ز آن رخ نيكوست ببين * وين خسته‌دلم كه بستهء اوست ببين اى دشمن اگر بكام خويشم خواهى * برخيز و بيا و كردهء دوست ببين
* * *
فرياد و فغان زين فلك آينه‌گون * كز خاك بچرخ بركشد مشتى دون ما منتظران روزگاريم كنون * تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون