من قطعات و رباعياته
بخدايى كه بر درخت سخن * نام او ابتداى هر برگست
كه مرا بىحضور خدمت تو * زندگانى برابر مرگست
* * *
هرك را مال هست و عقلش نيست * روزى آن مال مالشى دهدش
وانكه را عقل هست و مالش نيست * روزى آن عقل بالشى دهدش
و له
شد تازه ز ابر كسوت شاخ * اى از تو نهال جود خرم
تو گاه عطا ز ابر بيشى * من نيز ز شاخ نيستم كم
رباعى
بازار بتان از تو شكستى دارد * عشق تو بهر دلى نشستى دارد
چشم تو بهر صومعه مستى دارد * الحق غم تو درازدستى دارد
* * *
خاكى و ترا مشك ختن دانستم * خارى و تو را گل سمن دانستم
دردا كه من آنم كه تو مىدانستى * افسوس تو آن نهاى كه من دانستم
* * *
دردى كه مرا ز آن رخ نيكوست ببين * وين خستهدلم كه بستهء اوست ببين
اى دشمن اگر بكام خويشم خواهى * برخيز و بيا و كردهء دوست ببين
* * *
فرياد و فغان زين فلك آينهگون * كز خاك بچرخ بركشد مشتى دون
ما منتظران روزگاريم كنون * تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون