تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1267

مساهمون:

ص١٢٦٧
مثل سگ بود كه باشد كور * كودكان چارچشم دانندش

در مذمت ندماى ملوك جاهل گفته

چه بايد بهر آداب نديمى * دگر بر جان و دل منّت نهادن زبان كردن بنظم و نثر جارى * ز خاطر نكته‌هاى بكر زادن كه بازآمد همى كار نديمى * بسيلى خوردن و دشنام دادن

و له

خيرگانى چو ناصرخسرو * كرده خود را لقب حميد الدّين لقب آن برين چگونه سزد * كه . . . آن به از محاسن اين

و له

بود آن‌كس كه باستاد درين راه علوم * ننهد از پى شاگردى كردن گردن همچو مرغى كه خروسش نبود بيضه نهد * جوجه نتواند از آن بيضه برون آوردن بسر به خاك كريمان رفته رفتن به * كه سوى درگه اين مهتران عصر بپاى از آنكه هيچ ازين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حالت‌وارى اگر شفيع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى اگر بمانند اين مهتران بدين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما واى

رباعى

يك‌چند بكودكى نجيب مأبون * مىداد چو هر شش پسرش خوش‌خوش . . . چون پير شد و حال شدش ديگرگون * آورده دكان . . . فروشى بيرون