318 عطاردى خراسانى
و هو حكيم عبد الرحمن بن محمد بفضايل و كمالات محلّى بود و از نقايص و معايب معرّا از معاصرين غزنويه و از مدّاحان سلطان غازى محمود غزنوى گويند ازهد و امجد شعراى آن عهد بود شعرش بغايت كمياب است اين دو بيت و دو رباعى ازوست .
و من اشعاره
ملك قلاده است و او نگين قلاده * زين نگيرد قلاده جز بميانه
حشمت او بر دهان دهر دهانه است * فضل نيارد لگام جز بدهانه
* * *
شد يار و مرا ببوسه خوشنود نكرد * پرسش ننمود و نيز بدرود نكرد
آن آتش افروخته جز دود نكرد * از عشق بتان هيچكسى سود نكرد
به جهت شكستگى اعضاى معشوق گفته
سيلى بارم برخ پر از خون جگر * آن روز كه مژگان ترا بينم تر
اى چون شكر شكسته از پا تا سر * مگرى كه تباه گردد از آب شكر
319 عطاء رازى
و هو خواجه عميد عطاء بن يعقوب كاتب يعرف بناكوك اعظم اعاظم زمان و افضل افاضل دوران بود عميديست كه ذاتش كاخ دانش را عماد و وجودش اهل بينش را عطاء خداداد در عربى و عجمى فصحاى عرب در حضرتش اعجمى بودندى و بلغاى جهانش ببالغيت ستودندى