تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠
چون تو در هيچ‌وقت رخ ننمود * آفتابى ز آسمان سخن نيم‌كاران طبع و ذهن تواند * نقشبندان پرنيان سخن آن سوارى كه رخ نگردانى * هرگز از هيچ پهلوان سخن در سخن شايگانت نيست كه هست * خاطرت گنج شايگان سخن داد ملك سخن بده كه توى * مهدى آخر الزمان سخن لمن الملك زن كه شد سخنت * مالك الملك در جهان سخن صد هزاران كرامت و اعجاز * درج فرموده در نهان سخن

در طلب جو و مدح وزير گفته

زهى يگانهء عالم كه تاج را رايت * به گاه نرد كفايت سه ضربه داد ببرد ز شه مرا به كه و جو نويد دادى و باز * چه شد كه اين سخنت بخت من ز ياد ببرد گذشت سالى و زان كه جوى نشد حاصل * مگر حديث جوت را چو كاه باد ببرد

و له

هركه چون گل به زر فريفته شد * در عمل آب روى داد به باد دست كوتاه باش و راد چو سرو * تا سرافراز باشى و آزاد

298 ظهير الدّين سرخسى

اسمش سيد ظهير الدّين يحيى در مراتب فضل و كمال مرتبهء اعلى داشته وقتى به مملكت هند افتاد او را در خاطر دغدغهء مزاوجتى به هم رسيد قطعه‌يى به ملك تاج الدّين تمران شاه فرستاد و خواهش كنيزكى كرده سلطان مضايقه ننمود و آن قطعه اين است :