تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1202

مساهمون:

ص١٢٠٢

296 طيّان بمى كرمانى

حكيمى دانا و شاعرى توانا بليغى تيززبان و فصيحى شيرين‌بيان بوده از بم است كه نام قلعه‌يى محكم است در حدود كرمان و ثغور سجستان به هر صورت طيان را ژاژخا لقب كرده‌اند و ژاژطيان مشهور است ليكن معلوم نشد كه جهت آن چيست همانا اعدا اين لقب را بوى بسته‌اند و خاطرش را خسته صاحب ديوان بوده اما به دست نمىآيد و از اشعارش نوشته شد .
چو نيست روى سعادت گمان برم كه مگر * قضا مزاج زحل داد سعد كبرى را چه گويم از غم گيتى كه هرچه مىگويم * بسوزد آتش اندوه لفظ و معنى را

من قصائده فى الشتائية

روزى كه بر زمين و كه از سردى هوا * بارد سحاب خوردهء كافور بىحساب حربا صفت ز غايت سرما شود به جان * خفاش روزگار طلبكار آفتاب خواهد كه چون سمندر زاتش وطن كند * مرغابى آن زمان كه بود در ميان آب

و له

اميد مهر و وفا از زمانه عين خطاست * از آنكه عادت گيتى هميشه جور و جفاست مباش غرّه بدين روزگار مردفريب * چو كار و بار جهان آگهى كه جمله هباست كدام گل بشكفت از چمن كه تازه بماند * كدام ماه منوّر تمام شد كه نكاست

و له

اطراف باغ گشت ز آثار ناميه * ميناى لعل‌پرور و ديباى زرنگار بيجاده‌گون همىشود از لاله بوستان * پيروزه رنگ گردد از سبزه جويبار شنگرفت ريختند تو گويى به گلستان * زنگار بيختند تو گويى به مرغزار نسرين ز سيم خام بپوشيد پيرهن * گلبن ز زر پخته برآورد گوشوار