تا باغ برگرفت سر طبلهء حلى * بگشاد باد صبح در نافهء تتار
در توصيف عمارت و كاخ ممدوح گويد
اى چو گردون سقف تو در شكل و هيئت مستدير * چشم گردونت نخواهد ديد در عالم نظير
قبهء افلاك نزد طارمت نامرتفع * روضهء فردوس پيش ساحتت نادلپذير
آسمان را از فروع قصر مرفوعست مدار * اختران را در حريم صحن ميمونت مسير
از تماثيل تو نقاش طبيعت منفعل * وز تصاوير تو گردون ثوابت با نفير
دور نبود كز خجالت با علو سدهات * روى چرخ لاژوردى زرد گردد چون زرير
پرعجايب چون سپهرى پربدايع چون بهشت * بلكه باشند اين و آن با نسبت قصرت قصير
آن هواى معتدل دارى كه هستى جاودان * چون بهشت ايمن ز سردى دى و گرمى تير
و له ايضا
حلهباف بوستان شد باد نوروزى دگر * باغ ازو جنت صفت گشت و جهان دوزخاثر
كسوت زربفت پوشيده است پندارى چمن * پرنيان سبز گسترده است گويى برشمر
نقشبندى مىكند در بوستان ابر بهار * عطرسايى مىكند در گلستان باد سحر