در مدح سيد على بن جعفر قدامه موسوى
جهان جوان شد ازين نوبهار تازهجوان * بدان جوان نگر و تازهدار جان و روان
اگر ز برف سر كوه بود چون سر پير * ز عكس لاله سر پير شد چو روى جوان
چو پيلپيل كه از رود نيل برگذرد * پديد شد ز هوا پارهپاره ابر روان
ز رنج رفتن اگر خوى نكرده است چراست * چو قطرهقطرهء خوى قطرهقطرهء باران
ميان سبزهء سيراب جوى پندارى * ز رود نيل گذشته است موسى عمران
بنفشهء طبرى را نگر بهطرف چمن * چو پشت عاشق و زلف شكستهء جانان
ز بسكه بر سر بستان گريست ديدهء ابر * بخنده لاله و گل باز كردهاند دهان
از آن قبل كه صلاح دهن زد ندانست * سرشك ابر نهد در دهانشان دندان
ز جنس جنس جواهر ز نوعنوع طرف * خزانهء ملكان شد ميانهء بستان
بهشت و روضهء رضوان همى ثنا گويند * برين بهشت و براين روضه و برين رضوان
ز عشق و مى نتوان داشت دستودل خالى * كنون كه بلبل عاشق همىزند دستان
ز دست آنكه گل و لالهروى و عارض اوست * به روى لالهستان بادهيى چو لالهستان