هر زمان زان تيرهتيره تيره روى ابر و ميغ * هر نفس زين خيره خيرهخيره بوى مشك و بان
رسته دارى رستهرسته زير گوهر درّ ناب * بسته دارى دستهدسته روى سورى ضيمران
گه گشايى نافه نافه مشك زير نسترن * گه نمايى توده توده سيم زير پرنيان
هر زمان زان نافه نافه نافهء تبت خجل * هر زمان زين توده توده تودهء نسرين روان
و له
اى دو چشم اجل به تو نگران * چند خندى ز گريهء دگران
لقب تو چه سود صدر اجل * چون درآيد اجل به تو نگران
چند نازى چو معتبر شدهاى * به نخواهند مرد معتبران
از پى دفع مرگ و حفظ حيات * حيلهها ساختند حيلهگران
به هنر قصد مرگ دفع نشد * تا بمردند همچو بىهنران
بينم از بهر مال عاريتى * پدران اوفتاده در پسران
بىخطر نعمتى بود كه رسد * پسران را ز مردن پدران
مال و ملكى كه در گذر باشد * نكند عاقل اعتماد بر آن
وقت مردن ضعيف دل گردند * اين قوى گردنان بىجگران
همه غمها سبك شود بر دل * چون ترازو بود به حشر گران
هرچه بر وى نشست نام فنا * بىخطر گشت نزد با خطران
گر همى ملك بىگذر طلبى * دل منه بر زمانهء گذران
كار و كردار ما همىشمرند * اين رقيبان نيك و بد شمران
آخر از كارها خبر يابند * روزى اين غافلان و بىخبران