ايضا
جور ازين بركشيده ايوان است * كه درو مشترى و كيوان است
گرچه گه سعد و گاه نحس دهد * ورچه گه رزق و گاه حرمان است
زو چه نالى كه چون تو مجبورست * وزچه گريى كه چون تو حيران است
نايب پردههاى اسرارست * پردهء رازهاى پنهان است
دور او هرچه كرد و هرچه كند * كردهء كردگار كيهان است
جان كه جانآفرين بما داده است * ملك ما نيست بلكه مهمان است
نزد برنا و پير عاريت است * مرگ در حق هر دو يكسان است
زندگى را زوال در پيش است * زندهء بىزوال يزدان است
مرگ چون موم نرم خواهد كرد * تن ما گر ز سنگ و سندان است
اى ترا خانههاى آبادان * خانهء دينت سخت ويران است
و گر ايمانت هست و تقوى نى * خاتم ملك بىسليمان است
كار دنيات اگر فراهم شد * كار عقبات بس پريشان است
شعر صابر ز بهر طاعت و طبع * غصهء در و رشك مرجان است
و له ايضا
نوروز درآمد و برآورد * هر گنج كه در زمين دفين است
طرف چمن از طوايف اكنون * با حسن نگار روم و چين است
چون لاله شود ز عكس لاله * انگشت كسى كه لالهچين است
گر باغ بهشت گشت شايد * گلبن به جمال حور عين است
حلق همه قمريان گشاده است * صوت همه بلبلان حزين است
چونان كه تو از جهان گزينى * اين فصل ز فصلها گزين است