اگر شراب لب تست و نقل بوسهء تو * خوشا شراب و خوشا از شراب مست و خراب
هوات قاصد جان منست و از تو مرا * نه قاصد و نه پيام و نه نامه و نه جواب
حجاب زلف ز رخ دور كن يكى ساعت * ز شب چه ساختهاى پيش آفتاب حجاب
بسا شبا كه تو برداشتى حجاب از رخ * شب سياه بيفكند جامهيى ز حجاب
چو چهرهء تو برون آمد از حجاب دو زلف * برون دويد منجم گرفته اسطرلاب
ز شرم گوى زنخدانت بر سپهر كبود * طپان شدند كواكب چو گوى در طبطاب
هواى دلبر جانى همه خطاست خطا * ثناى مجلس عالى همه صواب صواب
ز مركبت كه تن و تك ز كوه دارد و باد * زمانه را عجبست و ستاره را اعجاب
گهى چو باد كنى كوه را سبك به عنان * گهى چو كوه كنى باد را گران به ركاب
به دست و پاى گرفته است شكل تير و كمان * از آن بود به گه تك چو تير در پرتاب
شود ز سرعت سيرش همى شهاب خجل * شود ز آتش نعلش همى ستاره كباب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1149
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٩