تا سرشكم بيشتر شد صبر من كمتر شده است * راست پندارى ز ديده صبر مىبارم نه آب
دست و طبعم با دو چيز اندر جهان الفت گرفت * طبع با تيمار عشق و دست با جام شراب
عاشقى آرد جوانى خرّما طبع جوان * بىغمى خيزد ز مستى حبّذا مست خراب
پيش چشمم روز تا شب پيش دل شب تا به روز * داستان سعد و اسما قصهء دعد و رباب
يا فلان دلبر چه گفت و يا چنان مهرو چه كرد * آنچه گفت اين را سؤال و اين چه داد آن را جواب
مونس عاشق چه باشد جز حديث دلبران * چشم نيلوفر چه جويد جز فروغ آفتاب
باز دل در دلبرى بستم كه بندد هر شبى * تا به هنگام سحر خوابم به چشم نيمخواب
مهر او يكسر بلا و من طلبكار بلا * عشق او يكسر عذاب و من خريدار عذاب
گشت بر من تا بديدم روز او را زير شب * شب چو روز رستخيز و روز چون روز حساب
حال من در هجر او چون زلف او شد تيرهفام * صبر من در عشق او چون وصل او شد تنگياب
او و من هر دو همى هروقت جوييم و بود * جستن او بر خطا و جستن من بر صواب
او همىجويد به وقت بوسه بخشيدن درنگ * من همىجويم به مدح مجلس عالى شتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1147
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٧