و له
بر كوه چون لعاب گوزن اوفتد به صبح * هويى گوزنوار به صحرا برآورم
قنديل دير چرخ فروميرد آن زمان * كان سرد باد از آتش سودا برآورم
تردامنان كه سربهگريبان فروبرند * سحر آورند و من يد بيضا برآورم
خارا چو مار بركشم و پس به يك عصا * ده چشمه چون كليم ز خارا برآورم
در مدح شروانشاه منوچهر گويد
مرغ شد اندر سماع خندهزنان صبحدم * بلبله را مرغوار وقت سماعست هم
پيش كه طاوس صبح بيضهء زرين نهد * از مى بيضا بساز بيضهء مجلس ارم
گوهر مى آتشست ورد خليلش بخوان * مرغ صراحى گلست باد مسيحش بدم
نايب گل چون تويى ساقى مل هم تو باش * جان به چمانه بده بر چمن جان بچم
نوبر چرخ كهن نيست بجز جام مى * حاملهاى ز آب خشك آتش تر در شكم
خون رزان ده كه هست خون روان را ديت * صيقل زنگ هوس مرهم زخم ستم
تا همه بر فال عيد جان ملك فعل را * داغ سگى برنهيم بر در كهف امم
خسرو جمشيد جام سام تهمتن حسام * خضر سكندر سپاه شاه فريدون حشم