ايضا
همتم شد بلند و تدبيرم * جز به پيش تو من نمىميرم
تو دهانم گرفتهاى كه خموش * تو دهان گير و من جهان گيرم
زان ز عالم ربودهام حلقه * كه به دست تو است زنجيرم
پير ما را ز سر جوان كرده است * لاجرم هم جوان و هم پيرم
چون گشاد من از كمان تو است * راست رو خصم دوز چون تيرم
ديدن غير تو نفاق آمد * من نه مرد نفاق و تزويرم
با من آميختى چو شكّر و شير * چون شكر در گداز از آن شيرم
ايضا
بيار باده كه ديريست در خمار توام * اگرچه ز اهل ريايم اميدوار توام
در اين زمان كه بهوشم مطيع من مىباش * چو مست گشتم زان پس به اختيار توام
عجب كه شيشه شكسته است و مى نمىريزد * چگونه ريزد داند كه در كنار توام
چگونه كافر باشم كه بتپرست توام * چگونه فاسق باشم كه جرعهخوار توام
بيا بيا كه تو راز زمانه مىدانى * بپوش راز دل من كه رازدار توام
اگر به قد چو كمانم ولى ز تير توام * چو زعفران شدم امّا به لالهزار توام
چو آفتاب رخ تو بتافت بر رخ من * كمان فتاد رخم را كه هم عذار توام