هدايت ز اهل دين آموز و ز اهل فلسفه مشنو * كه طوطى كان ز هند آيد نجويد كس ز خزرانش
فرائض ورز و سنت جوى و اصل آموز و مذهب خوان * مجسطى كيست اشكالش قليدس چيست و اقرانش
در سفر مكه معظمه به مدح خواجه جمال الدّين موصلى گويد
صبح از حمايل فلك آهيخت خنجرش * كيمخت كوه اديم شد از خنجر زرش
هر پاسبان كه طرهء بام زمانه داشت * چون طره سربريده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چو يوسف و مه نيمهء ترنج * بكران چرخ دست بريده برابرش
شب گيسوان گشوده چو جادوزنى به شكل * بستهزبان زدود گلوگاه مجمرش
گفتى كه نعل بود در آتش نهاده ماه * مشهور شد چو شد زن دودافكن از برش
شب را نهند حامله خاور چراست زرد * كابستنى دليل كند روى اصفرش
مانا كه محرم عرفات است آفتاب * كاحرام را برهنه برآيد ز خاورش
درياى خشك ديدى كشتى درو روان * هان باديه نگه كن و هان ناقه بنگرش
آن كشتى روندهتر از بادبان چرخ * خوشگامتر ز زورق مه چار لنگرش