اگر ترك ارچه تاجيكست به دو آن شاه نزديكست * چو جان با تن و ليكن تن نبيند هيچ مرجان را
هلا ياران كه بخت آمد گه ايثار رخت آمد * سليمان سوى تخت آمد براى عزل شيطان را
بجه از جا چه مىپايى چرا بىدست و بىپايى * نمىدانى ز هدهد جو ره قصر سليمان را
مكن آنجا مناجاتت مگو اسرار و حاجاتت * سليمان خود نكو داند زبان جمله مرغان را
سخن باد است اى بنده كند دل را پراكنده * و ليكن دوست مىگويد كه جمعآور پريشان را
من حقايقه و نوادر دقائقه
هله صدر و بدر عالم بنشين مخسب امشب * كه براق بر درآمد فاذا فرغت فانصب
چو طريق بسته بوده است و طمع گسسته بوده است * تو برآ بر آسمانها بگشا طريق مذهب
ز پيت ملك بيايد دو هزار در گشايد * چو امير خاص اقرأ به دعا گشايد آن لب
سوى بحر رو چو ماهى و به صيد در چو شاهى * چو بگويدت چه خواهى تو بگو اليك ارغب
چو صرير در شنيدى چو قلم به سر دويدى * چو به قلب ما رسيدى چه كنى صداع قالب
ز تف چنين شرابى زدم چنين خطابى * عجب است اگر بماند به جهان دلى مؤدّب