هر لحظه لاله گويد با گل كه اى عجب * نرگس چه خيره مىنگرد سوى ياسمين
سر چپ و راست مىفكند سنبل از خمار * سيسنبر از يسارش و ريحانش بر يمين
سبزه پياده مىدود اندر ركاب سرو * غنچه همى نهان كند از چشم بد جبين
در باغ مجلسى بنهاد آفريدگار * مرغان چو مطربان بسرايند آفرين
شاهين به بازگويد كاين صيدهاى خوب * كه صيد كرد و از عدم آورد در زمين
يك جوق گلرخان و دگر جوق نوخطان * كاندر حجاب غيب كرامند و كاتبين
ما چند صورتيم بزكوار آمده * نك مىرسند لشكر خوبان از آن كمين
يوسفرخان رسند ز كنعان آن جهان * شيرينلبان رسند ز درياى انگبين
زان وادييى كه سيب از آن رنگ و بوى يافت * مغز ترنج نيز معطّر شد و سمين
انگور دير آمد زيرا پياده بود * دير آى و پخته آ كه تويى فتنهء مهين
اى آخرين سابق و اى ختم ميوهها * اى چنگ درزده تو به حبل اللّه متين
شيرينيت عجايب و تلخيت خود مپرس * چون عقل كزوى است شر و خير و كفر و دين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1058
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٥٨