تا تو اى خضر عصر در شهرى * بنده را غول همدمست و قرين
گاه دربان مارم از بر كوه * گاه مهمان مور زير زمين
اى زمن خوش مرا مكن ناخوش * كه مكافات آن نباشد اين
زين و مركب ترا مرا بگذار * تا شوم زين پيادگى فرزين
شهپر جبرئيل مركب اوست * چكند جبرئيل مركب و زين
مسكن خود گذاشتم به شما * مى چه خواهيد از من مسكين
من به چشم شما كسى شدهام * ور نه كس نيستم ز روى يقين
گرچه صد كار داشتم در مرو * از براى تو رفتم از غزنين
حق به دست من و من از جهال * در ملامت چو صاحب صفين
من ندانم كيم در اين درگاه * خلق در شاديند و من غمگين
آرىآرى ز ضعف باشد اگر * گرد دوشيزه كم تند عنين
من چه دانم جمال حضرت تو * خر چه داند جمال حور العين
روح عيسى ترا چه جويى رنج * دم آدم ترا چه جويى طين
گرچه از خوى بنده گرم شوند * خواجگان عجول كبرآگين
همه صفراى خواجگان ببرد * ذوق اين قطعهء ترش شيرين
و له ايضا
الا اى خيمهء گردان به گرد بيستون مسكن * گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه در دامن
چو كيوان قوى تأثير دهقان طبع بر گردون * چو تير و ماه ديوان ساز و رنگانگيز بر برزن
چو خورشيد فلكپيما چو برجيس دبيرآسا * چو بهرام سپهسالار چون ناهيد بربطزن
همه داناى نادانوش همه تابان تارىدل * همه والاى دونپرور
همه زن جوى مردافكن