فى الحكمة و الموعظة و النصيحة و الحقيقة و الطريقة
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى شاهدان شيرينكار
تا كى از خانه هان ره صحرا * تا كى از كعبه هين در خمار
زين سپس دست ما و دامن دوست * بعد ازين گوش ما و حلقهء يار
در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح جرعهيى و ما هشيار
رخت بردار ازين سراى كه هست * بام سوراخ و ابر طوفان بار
چون ترا از تو پاك بستانند * دولت آن دولت است كار آن كار
با چنين چارپاى بند بود * سوى هفت آسمان شدن دشوار
آفرينش نثار فرق تواند * برمچين چون خسان ز راه نثار
راه توحيد را به عقل مپوى * ديدهء روح را به خار مخار
به خداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار
چه روى با كلاه بر منبر * چه روى با زكام در گلزار
تر مزاجى مگرد در سقلاب * خشكمغزى مجوى در تاتار
خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار
كله آنگه نهى كه در فتدت * ريگ در موزه كيك در شلوار
ره رها كردهاى از آنى گم * عز ندانستهاى از آنى خوار
پاك شو بر فلك چو ابراهيم * گشته از عقل و جان و تن بيزار
نشود دل چو تير تا نشوى * بىزبان چون دهانهء سوفار
تا ز اول خمش نشد مريم * درنيامد مسيح در گفتار
نه فقيرى چو دين و دنيا گشت * مر ترا پاى مرد و دستافزار
نه فقيهى چو حرص و نخوت گشت * مر ترا فرع جوى و اصل گذار
عالمت غافلست و تو غافل * خفته را خفته كى كند بيدار
غول باشد نه عالم آنكه ازو * بشنوى گفت و نشنوى كردار
كلبهاى كاندرو نخواهى ماند * سال عمرت چه ده چه صد چه هزار
دعوى دل مكن كه جز غم حق * نبود در حريم دل ديار