و له ايضا نور الله مضجعه
دوش سرمست نگارين من آن طرفه پسر * با يكى پيرهنى با كلهى طرفه به سر
از سر كوچه فرود آمد متوارىوار * كرده از غايت دلتنگى صدگونه بطر
ماه غماز شد از دور لبش بوسه رباى * باد عطار شد از گرد رخش حلقه شمر
بر و سينه بگشاد آن مه و از غايت لطف * ماه بر چرخ بشد بستهء آن سينه و بر
مىنمود از سرمستى و طرب هر ساعت * سى و دو تابش پروين ز سهيل و ز قمر
نرمنرمك همى آن نرگس پرخواب گشاد * ژاله ژاله عرق از لالهء او كرد اثر
بوسه بر دو لب من داد همى از پى عذر * اينت شوريده نگار اينت شكر بوسه پسر
شادمان گشتم از اين كار و گرفتمش كنار * همچو تنگ شكر و خرمن گل تنگ به بر
جان و دل زير قدمهاش فشاندم بر شكر * خود بر آن چهره هزاران دلوجان را چه خطر
اندرين بود كه از مستى و از غايت شرم * خواب مستانه در آن لحظه درآورد حشر
سر بر آنجاى نهاد آن سمن تازه كه بود * صد شب اندر غمش از اشك دو چشمم چو شمر
او شده خواب و من از بوسه زدن بر دو رخش * با دو چشم و دو رخش تا به سحر جفت سهر