درست شد كه ز انوار عكس چهرهء اوست * فروغ روى عروسان نيلگون خرگاه
هزار سلسله بر گرد عارضش گويى * به گرد روم درآورده شاه زنگ سياه
مرا چه گفت بگفت اى امير خستهدلان * ز دست هركه ترا خوشتر است باده بخواه
به روى من نگر و موى من بدان منگر * كه روى صبح سپيد است و موى شام سياه
به سعى همت او ساختم يكى مجلس * كه آفتاب همى در ميان نهاد كلاه
به دست جام مى جانفزاى مشكين بوى * به پيش دفتر ديوان مدح شاهنشاه
ابو المظفر طمغاج خان كه از عدلش * به صد هراس رود كهربا به جانب كاه
جبال حلمنماى و بحار گوهربخش * جهان دوستفزاى و سپهر دشمن كاه
241 ريحانى طوسى
از قدماى شعر است اين چند شعر او را در تذكرهء عرفات ديدهام .
باز كن چشم اى خجسته ابر مرواريد بار * باز بر باغ بهشتآساى مرواريد بار
بگرى اى ابر و بخند اى برق و اى تندر بنال * تا مگر باز اين جهان آرند فرخ نوبهار
تا دگر بر پا كند گلبن درفش كاويان * تا دگر پر مىكند جام عقيقين لالهزار
تا مگر چون بردميده عارض بتپيكران * باز مشكين گردد از مشكين بنفشه جويبار
كز فريب و زيب و زينتهاى گوناگون حسن * وز جمال و نيكويى وز بوى وز رنگ و نگار