232 رفيع الدّين ابهرى قزوينى
از شعراى نامدار و فضلاى بزرگوار بوده با كمال اسماعيل و اثير الدّين اومانى مصاحبت نموده سههزار بيت ديوان نوشته از اشعار او اين ابيات تحرير شد .
اى پرتوى ز روى تو پيرايه قمر * اى نوشى از لبان تو سرمايهء شكر
چون پر زاغ و چنگل باز آمدست راست * آن زلف كژنهاد و سيهكار دل شكر
چرخ از سياهكارى زلفت به جان رسيد * زان كرتهء كبود كند چاك هر سحر
هجرت از آن به خندق چشم آب درفكند * تا شبرو خيال نيابد بر آن گذر
و له
چرخ را مجمر ز عود بزم او شد سوخته * وز نسيم عدل او جان را معطر شد مشام
دولتش خصم افكند گردان لشكر بىخبر * همتش كشور گشايد تيغ و خنجر در نيام
در كفايت چون عطارد در كرم چون مشترى * چاكر عزمش كفات و بندهء جودش كرام
در معذرت درد پاى ممدوح خود گفته است :
پاى تو دردناك از آن شد كه آسمان * دادش به بوسه زحمت بسيار هر زمان
اى طرفه دست درد به پاى تو چون رسيد * گويى ز ساق عرش برين ساخت نردبان
اين عارضه كه يكدوسه روزى از آن نمود * جان كمال خسته و شخص كرم نوان