تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧

232 رفيع الدّين ابهرى قزوينى

از شعراى نامدار و فضلاى بزرگوار بوده با كمال اسماعيل و اثير الدّين اومانى مصاحبت نموده سه‌هزار بيت ديوان نوشته از اشعار او اين ابيات تحرير شد .
اى پرتوى ز روى تو پيرايه قمر * اى نوشى از لبان تو سرمايهء شكر چون پر زاغ و چنگل باز آمدست راست * آن زلف كژنهاد و سيه‌كار دل شكر چرخ از سياه‌كارى زلفت به جان رسيد * زان كرتهء كبود كند چاك هر سحر هجرت از آن به خندق چشم آب درفكند * تا شب‌رو خيال نيابد بر آن گذر

و له

چرخ را مجمر ز عود بزم او شد سوخته * وز نسيم عدل او جان را معطر شد مشام دولتش خصم افكند گردان لشكر بىخبر * همتش كشور گشايد تيغ و خنجر در نيام در كفايت چون عطارد در كرم چون مشترى * چاكر عزمش كفات و بندهء جودش كرام

در معذرت درد پاى ممدوح خود گفته است :

پاى تو دردناك از آن شد كه آسمان * دادش به بوسه زحمت بسيار هر زمان اى طرفه دست درد به پاى تو چون رسيد * گويى ز ساق عرش برين ساخت نردبان اين عارضه كه يك‌دوسه روزى از آن نمود * جان كمال خسته و شخص كرم نوان