بيار آن چو لب لعل يار تا سازيم * ز تاب آتش او در هواى دى مأجور
چو يار هست مساعد شراب هست لطيف * گناه دل بود ار بعد ازين بود رنجور
ز رنج چرخ چه نالى كه كرده صد جرحت * چو باده دارى در رنج او نهاى معذور
خراب شو ز شرابى كه نور لمعهء او * گذاره كرده از سقف طارم معمور
سرور عيش صبوحى مباد جز آن را * كه در شراب به صبح آورد شب ديجور
على الخصوص كه باشد سرود مجلس او * ثناى آنكه بود دور عالمش مأمور
و له ايضا
چه مايه رنج كشيدم ز يار تا اين كار * بر آب ديده و خون جگر گرفت قرار
هزار محنت و درد و بلا و نامش عشق * هزار گونه بلا و جفا و نامش يار
ز تيغ ريخته بادا به خاك آن خونى * كه درد عشق تو آن را نريخت بر رخسار
هزار فتنه برانگيخت نرگست خفته * نعوذ باللّه اگر خود يكى شود بيدار
در تهنيت سور تطهير فرزند وزير گويد
نثار جان گرامى سزد درين تطهير * كه دل سرورفزايست طبع لهوپذير
گذشت آنكه دل از انده آمدى به فغان * نماند آنكه تن از محنت آمدى به نفير