عنا و انده و درد و بلا و محنت و رنج * مطولى است همه لفظ عشق مختصرش
دل از وصالش هرچند كيسهها بردوخت * هنوز حاصل او هيچ نيست از كمرش
و له ايضا
دلا نگفته بدم من ترا هم از اول * كه دلبران را درخورد قول نيست عمل
نخست دل نه تويى از عناش مستهلك * نخست كس نه منم از جفاش مستأصل
به هر طرف كه نظر برگمارى از غم او * هزار همچو من و تو بود اقل اقل
ز چرخ دل بستاند لبش مرا چه خطر * ز سنگ خون بچكاند غمش ترا چه محل
حديث بىزرى من رهى به ده بردى * اگر نبستى بر تار موى سيمين تل
سمنبرى كه اگر سورتى شود تلخى * به شان پاسخ چون زهر او بود منزل
مه زرهور و دام ستاره گير افتاد * چو نقش زلف و رخش خواست بست كلك ازل
هرآنچه باشد در دهر باشدش بدلى * مگر كه حضرت مخدوم من امام اجل
از آن سمند تو فربه سرين بود كاجزاش * ز عشق داغ تو آيند جمله سوى كفل
بزرگوار زين عالم هنر دشمن * به غايتى است غم و رنج من كه لا تسأل