اگر به خاره در آتش نهان بود چونست * دل تو خاره و در بر مرا نهان آتش
چو باد مىگذرى بر من و مرا در راه * همىگذارى چونان كه كاروان آتش
بجوى مهر من اى نوبهار حسن كه من * به كارت آيم چونان به مهرگان آتش
منم هميشه در آتش ز انده تو و ليك * مرا ندارد با مدح شه زيان آتش
ابو المظفر خورشيد خسروان اتسز * كه از صواعق خشمش كند گران آتش
از آن زبانهء آتش بود به شكل زبان * كه از سياست او هست ترجمان آتش
رود خدنگ تو سوى مخالفان ز كمان * چنان كه سوى شياطين ز آسمان آتش
دماغ خصم تو تيره بود به رنگ دخان * شده است تيغ تو در ضمن آن دخان آتش
اگر هلاك قصب اندر آتش است به طبع * چراست در قصب رمح تو سنان آتش
به هر رهى كه خرامد به فتح و فيروزى * عزيمت تو كه جويد ازو كران آتش
كليموار كند همچو رهگذر دريا * خليلوار كند همچو بوستان آتش
رسيد قاعدهء عدل تو بدان درجه * كه پنبه را شود امروز پاسبان آتش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 841
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٤١