پاك چون فكرت اولو الالباب * تيز چون فكرت اولو الابصار
پيشهء اوست بردن ارواح * عادت اوست غارت اعمار
حبل دين را بدوست استحكام * خيل حق را بدوست استظهار
عاشق فتح شد از اين باشد * رخ هميشه چو عاشقانش نگار
دى كليد حصار اعدا بود * كه گشاييد هرچه ديد حصار
باز امروز قفل ملك تو شد * كه نگه دارد اين بلاد و ديار
اين چه مرغست كلك تو كه مدام * همه در مشك باشدش منقار
پيك عقلست و پيك ديده كسى * كه مر او را به سر بود رفتار
هست نالان و نيستش اندوه * هست گريان و نيستش تيمار
علم نامى به دست اوست جماد * عقل فربه به دست اوست نزار
سر بريده است و كس بريده سرى * مثل او ديده ناقل اخبار
حق منير است زان رخ تاريك * دين صحيح است زان تن بيمار
دو گواهند بر جلالت تو * كلك دربار و تيغ جان او بار
كردهاند از نهيب اين دو گواه * همه عالم به بندگيت اقرار
و له ايضا
اگر جهان همه جز پستى و بلندى نيست * كه كردهاند خلايق بدين دو جاى قرار
بلند و پست جهان جمله دشمنان تراست * كه گاه در تك چاهند و گاه بر سر دار
در ذكر عنصرى و اثبات بقاى شعر و شاعرى
معلوم راى تست كه بودند بىقياس * در روزگار دولت محمود دادگر
مردان بامهابت و گردان كامكار * ميران باسياست و شيران نامور
جمله بهيمهوار برفتند از جهان * هم صيتشان هبا شد و هم ذكرشان هدر
كس نام هيچ مرد نگويد از آن گروه * كس ياد هيچ شخص نيارد از آن نفر
از عنصرى بماند وز امثال عنصرى * تا روز حشر سيرت محمود مشتهر