ز منجنيقش چو بر زمين رسيدى سنگ * تو گفتهاى كه درافتاد چرخى از محور
چو ابر حصن و چو باران و برق تير و حسام * علم چو قوس قزح بانگ كوس چون تندر
حصار خصم تو گويى بهار بود و ليك * از آن بهار ترا شد شكفته باغ ظفر
خراب كردى آن قلعه در يكى ساعت * چنان كه شير خداوند قلعهء خيبر
هم در مدح علاء الدوله اتسز خوارزمشاهى گفته :
چيست آن شكل آسمان كردار * آفتاب اندرو گرفته قرار
ناظم كارهاست بىتدبير * كاشف رازهاست بىگفتار
زو يكى را بشارت است به تخت * زو يكى را اشارت است به دار
عاشق زارنى و پيكر اوست * زرد و چفته بسان عاشق زار
زرد شد ناچشيده شربت عشق * چفته شد ناكشيده فرقت يار
هست لاغرتر از ميان صنم * هست كوچكتر از دهان نگار
نيست مار و چو مار حلقه شده است * وندرو مهرهيى چو مهرهء مار
اصل او را وجود در دل خاك * شكل او را حصول از تف نار
موم كز مهر او اثر يابد * كار آهن كند به موقف كار
دويم خاتم سليمان است * در ممالك به رتبت و مقدار
شاه خواهد بدين دليل گرفت * همه ملك جهان سليمانوار
شاه غازى علاء دولت و دين * آن فلك قدر شاه كوه وقار
تيغ تو هست در مواقف حرب * نايب تيغ حيدر كرار
قوت تخت و منبر اسلام * آفت درع و مغفر كفار