پرش به محتوای اصلی

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحه 833

پدیدآورندگان:

ص۸۳۳
غران شود به حمله درون باره‌ها چو شير * پيچان شود به پره درون نيزه‌ها چو مار سرها گران شوند ز اقداح تير و تيغ * دلها سبك شوند ز اهوال گيرودار يك فوج را به بند امل دل شود اسير * يك قوم را به دست اجل جان شود شكار آن را دل از نشاط بقا گشته پرطرب * وين را سر از شراب فنا گشته پرخمار بادى شود خدنگ تو آن لحظه عمر بر * ابرى شود حسام تو آن لحظه مرگ‌بار اين از هواى بردن جان گشته ناصبور * وان از نشاط خوردن خون گشته بىقرار گرز تو ريزه‌ريزه كند فرقها چو نور * تيغ تو پاره‌پاره كند شخصها چو نار پشت زمين ز نعل سوارانت پرهلال * روى هوا ز نقش علمهات پرنگار در دست ناصح تو شده خار همچو گل * در چشم حاسد تو شده نور همچو نار چرخ و بروج و انجم و اركان به حكم تست * هر هشت و هر دوازده هر هفت و هر چهار

و له

شاهى كه ملك را به يسارش بود يمين * شاهى كه خلقش را ز يمينش بود يسار چون از فزع بلرزد ميدان طعن و ضرب * چون از يلان بخيزد آواز گيرودار اوهام صفدران همه حيران شود ز هول * اشخاص سركشان همه عاجز شود ز كار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحه 833 | رضا قليخان هدايت