آن غرفهها كه بودى حوران در آن ميان * اكنون گرفته ديدم ديوان در آن قرار
بر جاى ناله نىاى از هر طرف رسيد * بر گوشم از درونش آواز الفرار
آن مسكنى كه بودى روشن چو روى ماه * بر ديدهام بيامد چون شهر زنگبار
بر جاى سار و بلبل بنشسته فوج زاغ * بر جاى سنبل و گل روييده تل خار
خمها شكسته ديدم پر از شراب ناب * عودش گسسته ديدم بر جاى آن نگار
از گردش سپهر چو آن حال شد عيان * كردم هزار شكوه ازين دور روزگار
چون آمدم برون ز در اين بيت را به صحن * ديدم نوشتهاند به خطهاى زرنگار
رفتيم ازين جهان و نداريم هيچچيز * الا دل ربودهء عشاق بار بار
هم از تغزلات فصاحت آيات است
بتى دارم از ماه گردون نكوتر * دو زلفش سيه لب چو خون كبوتر
دو چشمانش جادو فريب جهانى * دو ابروش قتال خونريز كشور
ز خوبى و رعنايى و دلپذيرى * نه محتاج زيب و نه مشتاق زيور
عجب نقش بربسته نقاش صورت * كه در صورتش مات مانى و آزر
هم از افكار درر آثار است
مجلس ما چو بهشت است درين فصل بهار * خيز اى ساقى مستانه يكى باده بيار
بادهيى همچو گل سرخ و يا دانهء نار * بادهيى همچو دل عاشق يا روى نگار