چگونه ماه تواند كه حلقه سازد زلف * چگونه سرو تواند كه سنبل آرد بار
نه ماه راست به سر طرههاى مشكافشان * نه سرو راست به بر جامههاى زرينتار
ز ماه با رخ زيباى او مثال مزن * ز سرو با قد رعناى او دليل ميار
نموده شاهدى از ماه و سرو آزادم * كه سرو خوشحركاتست و ماه خوشگفتار
هم از واردات طبع همايون حضرت شاهنشاه عصر خلّد اللّه ملكه است
روزى دلم گرفت ز اندوه هجر يار * آمد به يادم آن رخ و آن لعل آبدار
آن چشم همچو نرگس و آن قد همچو سرو * آن ابروى كمان و دو زلفين تابدار
مكتوم در دو زلفش صد مار حلقهزن * در لعل آبدارش سى درّ شاهوار
در زير ابروانش صد تير از مژه * آراسته به قصد دل عاشقان زار
چون كردم اين خيال ز جا خاستم به شوق * ليكن نكرده وصفش يك ياد از هزار
از شوق بوسهاى كه زنم بر لبش شده * گويى دهان من شكرستان اين ديار
از بهر ديدن رخش از آتش دلم * شد كان مشك اذفر اين خاطر نزار
دل در برم قرار نمىيافت هيچ دم * تا آنكه در رسيدم در صحن كوى يار
در درگهش نديدم آثار خرمى * كاخش همه شكسته و پر گشته از غبار